متعلق شده است. فیروز مشتاق در فصل ابتدا سریال دودکش هم وزنهای اصلی برای برد سریال بود البته در جدیدترین فصل سریال، همگی توان سریال به جهت شکستنخوردن را به تنهایی تحمل میکند. عفت به فیروز میگه تو هم برو پیش کارگرها املت بخور فیروز میگه پس نصرت نیز صدا کن بیاد که عفت میگه نصرت پیش خاله خوراک میخوره خاله گوشت دوست داره فیروز و عفت سر نصرت باهم تمام کل میکنن که افروز میاد میگه آرومتر الان خاله میفهمه و به نصرت میگه تو که سوییچ زاپاس داری پاشو برو مدارکو از اون خونه بردار که بریم خونه جدیدو معامله نماییم نصرت میگه من برم تا تسویه نکنم دارای اونا مدارکو نمیدن بهم که فیروز میگه این داره بهونه میاره که پاشو از خونه ما کوتاه نکنه که افروز عذرخواهی میکنه و فیروز میگه آبجی شما و کودک ها قدمتون بر روی چشم تا هروقت میخواین بمونین ولی من همین نصرت را نمیتونم تحمل کنم همه روزه میخواد واسم یه ادا در بیاره، نصرت میگه باشه من میرم مدارکو هرجور شده میارم اما دیگه پامو تو این قالیشویی نمیزارم که فیروز میگه برو شب باز برمیگردی. که خاله از خارج میگه من بهش گفتم بره بگرده، فیروز میره بیرون و میگه شما از بزرگیتونه که میخواین عمل نصرتو لاپوشونی کنین که خاله میگه من بهش گفتم بره دنبال مخده بگرده. که خاله میگه ۳ میلیارد تومان که نصرت شوکه میشه و از خوشحالی زبانش بند میاد و میره اتاق بهروز که تو وسایلش دنبال مخده بگرده. که گندم میگه من آره به این معنی که خانوادشونو میشناسم ولی الان نمیدونم ایشون اینجا چیکار میکنن! فیروز ازش میپرسه اتفاقی افتاده که اومدین اینجا؟ بهروز وقتی میپرسه چقد بدم؟ فیروز به اتاق بهروز میره که نصرت را میبینه و ازش میپرسه اینجا دنباله چی میگردی؟ به عبارتی موقع زنگ در خانه خورده میشه و بهروز میره درو باز کنه که میبینه پسردایی گندم خانمه، پسر دایی گندم اصلی دیدن بهروز عصبی میشه و درو طرز میبنده و به گندم میگه من راضی نیستم اینا بیان اینجا زندگی کنن ۲/۳ همین خونه متاع منه این قرارداد باطل گندم باهاش مشاجره میکنه و میگه احتمال دارد من نخوام کسی از زندگیم خبر داشته باشه که تمامی چیزو داری اعطا کرد میزنی پسرداییش میگه قراردادو ببینیم و حیاتی دیدن رقم قرارداد میگه هنگامی مبلغی بده بستان نمیشه به این معنی که اون قرارداد فسخه عفت النگویی که فیروز واسش خریده بودو درمیاره و میده بهش که پسردایی گندم با دیدنش میگه من خودم طلا فروشم این بدله طلا وجود ندارد به هیچ وجه فیروز میره تو آمپاس. فروشنده میگه ۳۵ هزار تومن بهروز شوکه میشه و میگه همینا شد ۳۵؟ که خاله ماجرارو بهشون میگه و همه شوکه میشن و تمامی به دنبال مخده میگردن. راننده اش به فیروز میگه من میخوام برم منزل باجناقم میتونم ماشینو اینجا بزارم که فیروز میگه من تو همین چند روزه از زمین و آسمون برام میباره اگه اتفاقی افتاد واسه ماشینت من مسئولیتی ندارم که راننده نائب رئیس میگه هرچی باشه خوبتر از تو کوچه گذاشتنه که فیروز قبول میکنه … در صورتی که از نوشتن این مطلب لذت بردید و مطمئنا می توانید دیتاها بیشتری در مورد کلاهک دودکش هود لطفا از صفحه ما بخواهید.

ایندکسر